غضنفر مجری مسابقه بیست سوالی میشه، یارو ازش میپرسه، جانداره؟ میگه: نه. میپرسه: تو جیب جا میشه؟ غضنفر کلی فکر میکنه، بعد میگه:تو جیب جا میشه اما اگه تو جیبت بریزی، جیبت ماستی میشه!
شوهره میاد خونه به زنش میگه:
من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون
زنش میگه: چرا این کار رو کردی، ببین خونه چقدر بهم ریخته است
ظرفا کثیفن، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست
شوهره میگه: میدونم ولی اشکالی نداره
زنه میگه: اگه میدونی، پس چرا دوستت رو دعوت کردی؟
شوهرمیگه: آخه اون زده به سرش بره زن بگیره
غضنفر روشنفکر میشه پشه ها دور سرش جمع میشن
کلمه مادر و زن ٬ هر دو کلمه مقدسی هستند ٬ ولی پناه بر خدا اگر ای دو کلمه یکجا
تلفظ شوند !!!
دیوانه اولی: کی اومدی؟دیوانه دومی: پس فردا.دیوانه اولی: پس فردا که هنوز نیومده.دیوانه دومی: می دونم چون کار داشتم، زودتر اومدم.
یه روز کاغذ می خوره تو سر حیف نون. حیف نون جا در جا می میره!
کاغذ رو بر می دارن نگاه می کنند، می بینن توش نوشته:
“دو تا آجر
برچسب:
نویسنده: محمد